تبليغاتX
تقدیم به بهترینم

ترس

 

((برای تنهایی))

حالا که آمده ای
همینجا بشین
و فقط از خدا بپرس
چقدر با هم بودن خوب است
حالا که آمده ای
سوز نیبانان را بد دعا نکن
بگو که خیال سفر نداری
بگو که بر نمی گردی

حالا که آمده ای
از این چمدان می ترسم
این چمدان را بر می دارم
این چمدان را
و به دریا های دور می اندازم

حالا که آمده ای
دلم برای این همه ماه
و این همه ستاره می سوزد
امشب چگونه سر بر بالش
خواب می گذارند
با این همه بیداری

نوشته شده توسط آزاده در تاريخ Sat 15 Dec 2007 در ساعت
لينك ثابت |
معنای عشق
معنی واقعی عشق !

عشق کلمه ایه که خیلیها اونطور که دوست دارن تفسیرش میکنن . غافل از اینکه جملات قاصر از بیان وسعت و عظمت این کلمه هستند . اصلا ایندفعه میخوام از دنیای خودمون و تفاسیر مختلف منطقی و غیر منطقی درباره  عشق جدا شم .  دوست دارید بدونید که عشق تو دنیای با صفای کوچولو ها چه معنایی داره ؟

واقعا عشق چیه ؟

جمعی از متخصصان این سوال رو برای کودکان 4 تا 8 ساله مطرح کردند و پاسخ هایی که گرفتند بسیار بسیار عمیق تر از اونی بوده که تصورشو میکنیم ... بخونید و قضاوت کنید .

 

عشق از نگاه کودکان :

 

 

از زمانی که مادربزرگرم دچار آرتروز شد دیگر نمیتوانست خم شود و ناخن های پایش را خودش کوتاه کند و این کار را پدربزرگم براش انجام میداد . حتی وقتی که دست های خودش هم دچار آرتروز شد . این عشق است .   8 ساله

 

وقتی کسی شما را عاشقانه دوست میدارد شیوه بیان اسم شما در صدای او متفاوت است و تو میدانی که نامت در لبهای او ایمن است . 

۴ ساله

 

عشق یعنی اینکه وقتی برای خوردن غذابا کسی بیرون میری بیشتر چیپس خود رو به او بدی بدون اینکه توقع متقابلی داشته باشی !  

۶ ساله

 

 

عشق آن چیزی است که در اوج خستگی لبخند رو به لبانت میاره .

۴ساله

 

عشق یعنی اینکه وقتی مامان برای بابا قهوه درست میکنه و برای اطمینان از طعمش اول خودش کمی ازش میخوره . 

 ۷ ساله

 

عشق یعنی اون وقتی که به کسی میگویی لباست خیلی قشنگه و اون از فردا هر روز همون رو پیشت میپوشه . 

۷ ساله

 عشق یعنی زمانی که مامان بهترین تکه مرغ رو واسه بابا میزاره ! 

 5 ساله

 

 

     از خودتون پرسیدین ؟ عشق در نگاه شما چیه ؟!

نوشته شده توسط آزاده در تاريخ Sat 15 Dec 2007 در ساعت
لينك ثابت |
من+تو
من+تو=عشق!

حال کن!!!

نوشته شده توسط آزاده در تاريخ Sat 15 Dec 2007 در ساعت
لينك ثابت |
دلم برات تنگ شده
دلم برات تنگ شده
Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت

 به گريه گفتمش آري وچه زود گذشت بهار بود

 وتو بودي وعشق بود و اميد بهار رفت و

 تو رفتي و هر چه بود گذشت


نوشته شده توسط آزاده در تاريخ Sat 15 Dec 2007 در ساعت
لينك ثابت |
چرا؟؟؟

در این فکرم،که هر جایی،که هر فرد گنه کاری

       چرا ناکام از قید زمان فریاد می گیرد؟

                  چرا از فرط این غم ها در این ویرانه می میرد؟

نمی دانم کجاست،این فهم کجاست،این دردشیرین سهم؟

در این فکرم که این عالم ،

  چرا ناگه توان از جسم ما گیرد؟

                     چرا بی من، چرا بی تو، جدایی را ز سر گیرد؟

که بازم من نمی دانم کجاست، این فهم کجاست،این درد شیرین سهم؟

ز هر ره توشه ای جاوید

نگاهم خاطرت جوید !          

        صدایم خسته از عشق تو می گوید!

                  چرا دستم،چرا دستت ز سردی آه می گوید؟

و من هستم،کجاست این فهم،کجاست این درد شیرین سهم؟

در این فکرم،

 در این ویرانه من  مردم

دلم را ازهمه جای زمان بردم    

چرا دردم؟  

      چرا بی تو میان خاطراتت سیر می کردم؟

در این عالم،                            همه ناگه توان از جسم ما گیرند!

          چرا بی من، چرا بی تو، جدایی را ز سر گیرند؟

کجاست این فهم،کجاست این درد شیرین سهم؟


نوشته شده توسط آزاده در تاريخ Fri 7 Dec 2007 در ساعت
لينك ثابت |
چند شعره عاشقونه ی خوب و قشنگ

چه جوری و با کدوم زبون بی زبون بهت بگم دوست دارم ؟

چگونه دوستت دارم بگذار بشمرم تورا با عمق و عرض و طول دوستت دارم با احساسات نامرئي به اندازه پايان هستي من تو را هر روز دوست دارم مثل نياز انسان به افتاب و شمع تو را ازادانه دوست دارم مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق تو را خالصانه دوست دارم مثل احساس بعد از دي تو را به اندازه قديمي و ايمان کودکي ام دوست دارم با عشقي که سالها گم کرده ام با نفسم و با معصوميت از دست رفته ام

 يك بار در خواب خورشيد سوزان عشق خويش را ديدم با گيسواني زيبا، با بوته اي سبز و ميخكي در دست با لبان شيرين وسخنان تلخ با ترانه هايي غم انگيز و نغمه هايي اندوهگين ديريست روياهايم رنگ باخته و محو شده اند روياي دوست داشتني من يکسره پنهان شده است! تنها آتشي سوزان برايم مانده كه آن را در اشعاري نغز ريخته ام تنها تو ماندي. اي سرود يتيم! اكنون تو نيز دور شو! و در پي آن رويايي باش كه ديريست از نظرم محو شده آنگاه كه او رايافتي ، سلام مرا به او برسان سلامي روشن از من به آن سايه ي بي وفا

 از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت  

به نام او به ياد تو سلام:سلامي به گرمي آفتاب به لطافت ابر به روشني مهتاب و به زيبايي چشمانت،چشماني که با يک نگاه دل هزارن مو جود را به لرزه در مي آورد که يکي از انها من باشم . سلامي به نغمه شيدايي بلبلي که از سرزمين عشق و آرزوها شروع به پرواز نموده و راه طولاني و خسته کننده را با تمام وجود بال و پر زده تا پيامي براي معشوقي که با تمام وجود در قلب من جاي دارد بياورد و اري عشق من آن معشوق تو هستي وآن پيام چيزي نيست جز اينکه با تمام وجود بگويم دوستت دارم، دوستت دارم 

عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن

 نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود


نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود 
 

 هر چه مي کنم به چشمانم نگاه کن . آنوقت تو خواهي ديد که چقدر برايم ارزش داري در قلبت جستجو کن - در روحت جستجو کن و وقتي که مرا پيدا کردي ديگر نخواهي گشت به من نگو که ارزش سعي کردن ندارد تو نمي تواني بگويي که ارزش مردن ندارد مي داني که اينگونه است هر چه مي کنم براي تو مي کنم به قلب من بنگر در خواهي يافت که چيزي براي پنهان کردن ندارم مرا آنگونه که هستم بپذير جانم را بگير همه چيز را خواهم داد همه چيز را خواهم داد نگو که ارزش جنگيدن ندارد


 در برق آن نگاهت هر شب رهايم اي دوست شاعر شدم که روزي وصفت کنم اي دوست چشمان پر فروغت ميعادگاه عشق است من آسمان چشمانت را مي ستانم اي دوست


 در آينه ي پر فروغ نگاهت در اعماق سکوتت تنها محبت رامي بينم مهر تو در ذره ذره وجودم رخنه کرده سکوت زندگي ام را شکسته و حقيقت را به من نشان داده و حالا به پاکترين و مقدس ترين دوستي هاي دنيا قسم مي خورم دوستت دارم، دوست ندارم بگويم دوستت دارم دوست دارم احساس کني که دوستت دارم

 خانه ام وقتي كه ميايي تمامش مال تو هر چه دارم غير تنهايي تمامش مال تو صد دو بيتي صد غزل دارم و حتي يك بغل شعرهاي خوب نيمايي تمامش مال تو ضربه آهنگ غزلهايم صداي پاي توست اين صداي پاي رؤ‌يايي تمامش مال تو

می دونی چرا وقتی می خوای بری تو رویا چشمهات رو می بندی ؟ ... وقتی می خوای گریه کنی یا می خوای فکر کنی ؟ ... حتی وقتی می خوای کسی رو ببوسی چشمهات رو می بندی ؟ چون  قشنگترین چیزهای این دنیا در این لحظات قابل دیدن نیستند 

 هر چه مي کنم به چشمانم نگاه کن . آنوقت تو خواهي ديد که چقدر برايم ارزش داري در قلبت جستجو کن - در روحت جستجو کن و وقتي که مرا پيدا کردي ديگر نخواهي گشت به من نگو که ارزش سعي کردن ندارد تو نمي تواني بگويي که ارزش مردن ندارد مي داني که اينگونه است هر چه مي کنم براي تو مي کنم به قلب من بنگر در خواهي يافت که چيزي براي پنهان کردن ندارم مرا آنگونه که هستم بپذير جانم را بگير همه چيز را خواهم داد همه چيز را خواهم داد نگو که ارزش جنگيدن ندارد


 در برق آن نگاهت هر شب رهايم اي دوست شاعر شدم که روزي وصفت کنم اي دوست چشمان پر فروغت ميعادگاه عشق است من آسمان چشمانت را مي ستانم اي دوست


 در آينه ي پر فروغ نگاهت در اعماق سکوتت تنها محبت رامي بينم مهر تو در ذره ذره وجودم رخنه کرده سکوت زندگي ام را شکسته و حقيقت را به من نشان داده و حالا به پاکترين و مقدس ترين دوستي هاي دنيا قسم مي خورم دوستت دارم، دوست ندارم بگويم دوستت دارم دوست دارم احساس کني که دوستت دارم